اینجا یادداشت مینویسم. بیشترش بعد از اتفاق نوشته شده، نه قبلش. بعد از تصمیمهایی که نتیجهاش معلوم شد، بعد از اشتباههایی که هزینهاش را دادم، بعد از جلسهها و موقعیتهایی که در همان لحظه نمیفهمیدم چه میگذرد و فقط بعدتر، گاهی ماهها بعد، چیزی از آنها دستگیرم شد.
بیشتر چیزهایی که مینویسم، حول کار میچرخد. مدیریت، فناوری اطلاعات، و آن چیزی که بین این دوتا، در فاصله آدمها و ساختارها اتفاق میافتد. ولی هرچه جلوتر رفتهام، کمتر توانستهام اینها را از هم جدا کنم. یک مسئله فنی، چند لایه پایینتر، یک مسئله انسانی است. یک تصمیم مدیریتی، اگر کمی بکاویاش، به ترس کسی یا منفعت کس دیگری وصل میشود. این چیزی است که در کتابها کم پیدا میشود ولی در میدان، همهجا هست.
قرار نیست اینجا به کسی چیزی یاد بدهم. نه چنین جسارتی دارم، نه به این مدل نوشتن اعتقادی. هر سازمانی شرایط خودش را دارد. هر آدمی از جای دیگری آمده. آنچه برای من جواب داده، برای کسی دیگر شاید اصلاً موضوعیت نداشته باشد. این را با گذر زمان فهمیدهام: فاصله بین آدمها، فقط فاصله دانستهها نیست. فاصله تجربههاست، فاصله ترسهاست، فاصله چیزهایی است که هرکس در زندگیاش از سر گذرانده.
پس اینجا فقط ثبت است. ثبتِ آنچه دیدهام و آنچه از دلش بیرون آمده. همانطور که بوده، نه آنطور که دوست داشتم باشد.
ایده طراحی لوگوی
این پروژه از تشابه زندگی تمام انسان ها با نگاه کلان، و تفاوت های تجربیات زیست آن ها در نگاه خرد گرفته شد.
همه ما به دنیا میاییم، به مدرسه میرویم، کار میکنیم، ازدواج می کنیم، بچه دار می شویم و سپس میمیریم. در واقع تفاوت بسیار کمی بین همه انسان ها وجود دارد.
اما اگر تجربه زیست ر وز به ر وز انسان ها نگاه کنیم، هر کس تفکرات منحصر به فرد خود را دارد و با چالش ها و شکست ها و پیروزیهای مربوط به خود روبهرو می شود. در واقع تفاوت بسیار زیادی بین همه انسان ها وجود دارد.
لوگوی زیسته، یک لوگوی داینامیک است که در یکی از فرم ها نگاه از دور به یک جامعه یک دست دارد، در دیگر فرم به جمع همکاران، در دیگری به جمع دوستان و در دیگری به خانواده و در دیگری به فرد نگاه می کند، و هر چقدر نزدیک شویم، تفاوت های بیشتری عیان می شوند
