17 اصل کار تیمی

17 اصل کار تیمی

نوشته‌ی جان مکسول

۲/۵
  • ناشر: فرا
  • سال انتشار: ۱۳۸۴
دیدن کتاب

یادداشت‌های من از این کتاب

گاهی فکر می‌کنم آدم‌ها بیشتر از آن‌که برای ساختن تیم به تئوری نیاز داشته باشند، به یک تلنگر نیاز دارند. تلنگری که یادشان بیاورد هیچ کار بزرگی به‌تنهایی ساخته نمی‌شود. کتاب «۱۷ اصل کار تیمی» نوشته‌ی جان مکسول برای من چنین تلنگری بود؛ نه یک راهنمای خشک مدیریتی، بلکه آینه‌ای که جلوی تجربه‌های واقعی می‌گیرد و می‌پرسد: تو در تیم خودت کجا ایستاده‌ای؟

مکسول از کسانی است که سال‌ها رهبری را زیسته، نه فقط درباره‌اش نوشته. شاید برای همین است که جمله‌هایش بوی کلاس درس نمی‌دهند، بوی میدان می‌دهند. او در این کتاب هفده اصل را کنار هم می‌چیند که هر کدام پاسخی است به یک پرسش قدیمی: چرا بعضی تیم‌ها برنده می‌شوند و بعضی، با وجود همه‌ی استعدادها، در نیمه‌ی راه از هم می‌پاشند؟

از همان اصل اول، با جمله‌ای ساده تکانت می‌دهد: «یک نفر برای انجام کارهای بزرگ، عددی نیست.» انگار همان نکته‌ای که خیلی از ما در روزهای پرفشار فراموش می‌کنیم؛ که هرچقدر هم توانمند باشیم، تنهایی به جایی نمی‌رسیم. بعد می‌رود سراغ «اصل تصویر بزرگ» و یادآوری می‌کند هدف از خودِ تیم مهم‌تر است. این جمله را وقتی می‌خوانی، ناخودآگاه به جلسه‌هایی فکر می‌کنی که در آن‌ها همه دنبال اثبات خودشان بودند، نه دنبال نتیجه‌ی جمع.

برای من جذاب‌ترین بخش کتاب، آن‌جاست که مکسول از «اصل سیب گندیده» حرف می‌زند؛ این‌که یک نگرش منفی می‌تواند روحیه‌ی کل تیم را خراب کند. در فوتبال هم همین را دیده‌ایم: بازیکنی که در رختکن سم می‌پاشد، حتی اگر در زمین ستاره باشد، تیم را از درون می‌خورد. مربیان بزرگ این را می‌دانند و گاهی ستاره را کنار می‌گذارند تا روحیه را نجات دهند. مکسول هم دقیقاً به همین می‌رسد، فقط با زبان مدیریتی.

«اصل زنجیره» هم برایم یادآور تجربه‌های شخصی بود؛ این‌که قدرت تیم به ضعیف‌ترین حلقه‌اش وابسته است. خیلی وقت‌ها به‌جای تقویت آن حلقه، آن را پنهان می‌کنیم. مکسول می‌گوید نمی‌شود؛ دیر یا زود، همان حلقه است که کل زنجیر را پاره می‌کند. و در «اصل بها» با صراحت می‌گوید تیم برای موفقیت باید هزینه بدهد، باید چیزهایی را از دست بدهد. این جمله ساده است اما تلخ؛ چون اکثر ما دوست داریم بُرد را بدون پرداختِ بها داشته باشیم.

آنچه این کتاب را از خیلی از کتاب‌های مدیریتی متمایز می‌کند، همین لحن انسانی‌اش است. مکسول مثل آدمی حرف می‌زند که خودش بارها زمین خورده و بلند شده. مثال‌هایش از ورزش، کسب‌وکار و حتی خانواده می‌آیند و همین باعث می‌شود حس کنی دارد با تو حرف می‌زند، نه با یک مخاطب فرضی پشت میز.

اگر بخواهم در یک جمله بگویم چرا خواندنش را پیشنهاد می‌کنم، می‌گویم: این کتاب یادت می‌اندازد رهبری یعنی همان جمع کردن تناقض‌ها که در میدان عمل با آن روبه‌رو می‌شوی. هفده اصل، هفده تلنگر برای کسی که می‌خواهد تیمش را نه فقط روی کاغذ، بلکه در دل آدم‌ها بسازد.