میان هدف و انسان؛ تجربه‌ای از رهبری و فوتبال

وقتی مسئولیت تیم با شماست، معمولاً در موقعیتی قرار می‌گیرید که باید انتخاب کنید؛ باید برای بقیه الهام‌بخش باشید و باید با ناامیدی و خستگی خودتان هم مقابله کنید. بودن در این موقعیت برایم همیشه شبیه ایستادن در مرزی ظریف بوده: مرز میان هدف و انسان، میان نتیجه و رابطه.

گاهی نیمه‌شب‌ها فکر کرده‌ام که رهبری یعنی چه؛ یعنی فشار برای رسیدن به هدف یا ساختن اعتماد در دل جمع؟ خیلی وقت‌ها برای فهم بهتر این تجربه به فوتبال فکر کرده‌ام. به مربیانی که هر کدام با شیوه‌ای خاص توانسته‌اند تیم بسازند. فرگوسن با اقتدار و انضباطی که حتی بزرگ‌ترین ستاره‌ها را وادار به تبعیت می‌کرد، یا زیدان با آرامش و احترامش که در پرستاره‌ترین رختکن دنیا تعادل را برقرار کرد. این‌ها نشان می‌دهد تیم فقط با تاکتیک و استراتژی شکل نمی‌گیرد، بلکه با رهبری و اعتماد ساخته می‌شود.

تماشای Ted Lasso هم برایم در این مسیر تجربه‌ای تازه بود. مربی‌ای که از فوتبال چیزی نمی‌دانست، اما از آدم‌ها خوب سر در می‌آورد. او یادم آورد که خیلی وقت‌ها تیم‌ها نه از کمبود منابع، بلکه از کمبود باور شکست می‌خورند. همان کاغذ کوچکی که پشت در رختکن زده بود و رویش نوشته بود Believe، به ظاهر ساده بود اما به مرور ستون تیم شد.

در تجربه‌های خودم هم دیده‌ام که تیم وقتی از هم می‌پاشد، ریشه‌اش در بی‌اعتمادی است. فشار، دستور یا حتی اشتباهات تاکتیکی به تنهایی تیم را نابود نمی‌کند، اما بی‌اعتمادی چرا. همان‌طور که انگیزه و امید می‌تواند تیمی را از دل شکست بالا بکشد.

برایم جالب بود که تد لاسو با لبخند و شوخی توانست تیم بسازد، اما وقتی لازم شد، قاطع هم بود (راه رفتن در میان مرز هدف و انسان). بازیکنانی را کنار گذاشت که روحیه جمع را می‌شکستند، حتی اگر ستاره بودند. و فرصت داد به کسانی که در سکوت، شایستگی واقعی داشتند. این همان چیزی است که در فوتبال حرفه‌ای هم بارها دیده‌ایم؛ مربیانی که حاضر شدند ستاره‌ها را نیمکت‌نشین کنند تا تیم جان بگیرد.

در تمام این سال‌ها فهمیده‌ام رهبری یعنی همین جمع کردن تناقض‌ها. گاهی باید صبور و آرام بود، گاهی قاطع و بی‌تعارف. گاهی باید امید داد، گاهی واقعیت تلخ را بی‌پرده گفت. و اگر چیزی از تجربه‌ام باقی مانده باشد، همین است: تیم‌ها بیشتر از آن‌که به دستور و گزارش نیاز داشته باشند، به باور نیاز دارند. کافی است کسی باشد که بگوید «می‌شود» و خودش هم به آن ایمان داشته باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *